مجله خردسال 112 صفحه 19

کد : 97422 | تاریخ : 12/09/1383

او فکر می­کرد حالا یک جای خوب و زیبا برای زندگی پیدا کرده است. رفت توی و مشغول شنا کردن شد. آب خنک بود و شنا در آب خنک را خیلی دوست داشت. او شنا کرد و شنا کرد و جلو رفت. تا این که به یک رسید. پر از آب بود. درست وسط . با خودش گفت: «این خانه­ی من است. قشنگ­ترین جای روی زمین. جایی که در آن آب هست، هست و پشت ، دیده می­شود. حالا سالهای سال است که در و در کنـار قورباغههـا، سنجـاقکهـا و مرغابیهـا خوب و خوش و شاد زندگی می­کند.

[[page 19]]

انتهای پیام /*