مجله خردسال 119 صفحه 18

کد : 97589 | تاریخ : 01/11/1383

همه چیز برای رفتن به آماده بودکه ناگهان پدرکوچولوگفت: «شما مرا ندیده­اید؟!» کوچولو و مادر گفتند: «نه،» بعد، همه برای پیدا کردن پدر، مشغول گشتن خانه شدند. آنها همه جا را گشتند، اما را پیدا نکردند. همین موقع پدر چشمش به افتاد و گفت: «بهتر است را هم با خودم به بیاورم و همان­جا آن را بخوانم.» مادرگفت: «اگر را پیدا نکنیم به نمی­رویم.» کوچولو گفت: «آن­وقت مجبوریم همین­جا توی خانه بمانیم.»

[[page 18]]

انتهای پیام /*