مجله خردسال 138 صفحه 8

کد : 97969 | تاریخ : 26/03/1384

فرشتهها پدربزرگ یک تسبیح دارد که دانههای آن مثل دانههای انار، قرمز است. وقتی پدربزرگ دعا می­خواند و دانههای تسبیح را یکی­یکی از زیر انگشتانش رد می­کند، آنها جرق جرق صدا می­کنند. من صدای تسبیح پدربزرگ را خیلی دوست دارم. پدربزرگ می­گوید: «فرشتهها هم صدای دانههای تسبیح را دوست دارند.» شبها وقتی که من می­خوابم. خانه­ی ما پر از فرشته می­شود، چون پدربزرگ هر شب بیدار می­نشیند، دعا می­خواند و دانههای تسبیح­اش جرق جرق صدا می­کنند. من می­دانم که فرشتههـا کنار پدربزرگ می­نشینند و به صدای تسبیح او گوش می­کنند، مثل من.

[[page 8]]

انتهای پیام /*