مجله خردسال 140 صفحه 6

کد : 98023 | تاریخ : 09/04/1384

هر وقت کنار باغچه می­آمد، غذا فراوان بود. سفره­ی گلدار، خودش را تکان داد. هر چه توی دامنش بود، میان باغچه ریخت، بعد به شاخه­ی گیلاس آویزان شد تا هوایی بخورد. گنجشک و مورچه و جوجه گفتند: «شکر خدا، چه قدر غذا!» گنجشک گفت: «بیایید برویم دوستانمان را خبر کنیم. همه را به این جا بیاوریم.» آن وقت هر سه خوش حال و خندان، رفتند دنبال دوستان.

[[page 6]]

انتهای پیام /*