مجله خردسال 140 صفحه 10

کد : 98027 | تاریخ : 09/04/1384

غاز تخم طلا ناصر کشاورز در خانه دارم من یک غاز سحرآمیز او توی هال الان خوابیده زیر میز دیشب کتابم را آهسته کردم باز از توی یک قصه بیرون پرید این غاز قایم شد او از صبح در پشت این پرده من عصر فهمیدم تخم طلا کرده برداشتم آن را بسیار زیبا بود با دست پر رفتم پهلوی بابا زود خندید بابا، گفت: «احساس تو عالی ست اما بدان این توپ تخم طلایی نیست»

[[page 10]]

انتهای پیام /*