
غاز تخم طلا
ناصر کشاورز
در خانه دارم من یک غاز سحرآمیز او توی هال الان خوابیده زیر میز
دیشب کتابم را آهسته کردم باز
از توی یک قصه بیرون پرید این غاز
قایم شد او از صبح در پشت این پرده من عصر فهمیدم تخم طلا کرده
برداشتم آن را بسیار زیبا بود
با دست پر رفتم پهلوی بابا زود
خندید بابا، گفت: «احساس تو عالی ست اما بدان این توپ
تخم طلایی نیست»
[[page 10]]
انتهای پیام /*