
قرمزی
بال بنفش
سبزک
آتش
خواب آلود
لیمویی
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
و و ، سه تا اژدهای کوچولو و مهربان بودند که شاد و خندان در جنگل سبز قصهها با هم بازی میکردند.
یک روز وقتی که و کنار هم نشسته بودند، پیش آنها آمد و گفت: «زود بیایید! جنگل آتش گرفته!» پرسید: «کجا آتش گرفته؟»
گفت: «پشت خانهی نگاه کنید! چه دودی به آسمان میرود.»
و فریاد زدند: «وای! باید را خبر کنیم. ممکن است خانهاش آتش بگیرد و در خواب باشد.»
[[page 17]]
انتهای پیام /*