مجله خردسال 147 صفحه 18

کد : 98175 | تاریخ : 27/05/1384

مرا خراب کنی!»» پرسید: «مگر می­خواستی لانه­ی و را خراب کنی؟» جواب داد: «نه! من لانه­ی و را ندیدم. کم مانده بود پایم­را روی لانه­شان بگذارم. حالا نمی­دانم چه طوری به خانه برگردم. می­ترسم این دفعه لانه­ی و را خراب کنم.» کمی فکر کرد و گفت: «من می­دانم چه باید بکنیم!» رفت و با خودش چند تا رنگی آورد. یکی را به داد. ، را جلوی سوراخ لانه­اش گذاشت. یک هم به داد.

[[page 18]]

انتهای پیام /*