
قصهی حیوانات
1) یک روز وقتی که گوزنها مشغول آب بازی بودند...
2) خانم گوزن از بقیه جدا شد و به طرف تپههای برفی رفت.
3) و در گوشهای خلوت، بچههای ناز و قشنگش را به دنیا آورد.
4 ) او را روی خاک نرم گذاشت و منتظر شد تا چشمهایش را باز کند.
[[page 20]]
انتهای پیام /*