مجله خردسال 156 صفحه 22

کد : 98403 | تاریخ : 28/07/1384

ستارهها شب شد. ماه توی آسمان آمد. ستاره­ها یکی­یکی آمدند و دور و برش نشستند. ابر آمد و روی ماه را پوشاند. پنجره را باز کردم. ستاره­ها یکی­یکی آمدند و دور و برم نشستند. مادرم توی اتاق آمد. لحاف را روی من کشید و گفت: «سرما نخوری؟» ستاره­ها رفتند. مادر پنجره را بست. ستاره­ها نه در آسمان بودند، نه در اتاق من. نمی­دانم آن­ها کجا رفتند؟

[[page 22]]

انتهای پیام /*