
گفت: «تو مرا ندیدی؟»
گفت: «نه! تو مرا ندیدی؟»
گفت: «نه!»
صدای آنها را شنید و فریاد زد: « شما پیش من است.»
که همینموقع از نوکش افتاد پایین، درست جلوی و .
دو تکه شد.
و میخواستند را بخورند که دلشان به حال سوخت.
برای همین هم به گفتند که میتواند از بخورد.
بالاخره گم شده، پیدا شد و و و هر سه در کنار هم آن را خوردند و نوش جان کردند.
[[page 19]]
انتهای پیام /*