مجله خردسال 161 صفحه 10

کد : 98475 | تاریخ : 03/09/1384

مادربزرگ افسانه شعبان نژاد مادر بزرگ، وقتی اومد خسته بود. چارقدش و دور سرش بسته بود. صدای کفشش که اومد دویدم. دور گلای دامنش پریدم. بوسه زدم روی لپاش تموم شدن خستگی­هاش

[[page 10]]

انتهای پیام /*