مجله خردسال 168 صفحه 17

کد : 98678 | تاریخ : 22/10/1384

با معرفی شخصیتهای داستان به کودک ازاو بخواهید در خواندن داستان شما را همراهی کند پیشی دوستان مهربان مرغ گاو یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. یک روز از کنار مزرعه­ای می­گذشت که احساس کرد خیلی خیلی گرسنه است. تصمیم گرفت به مزرعه برود و چیزی برای خوردن پیدا کند. آرام به طرف لانه­ی رفت. روی زمین پر از دانه بود. دانه­ها را بو کرد. فریاد زد: «از این جا برو! این دانه­ها غذای من هستند.»

[[page 17]]

انتهای پیام /*