5) مرغ دریایی او را دید و گفت: «ناراحت نباش! باز هم سعی کن. تو قوی هستی.» 7) و یک ماهی بزرگ و خوشمزه گرفت. 6) قهوهای دوباره سعی کرد. 8) و مشغول خوردن شد. او نمیدانست خیلیها ماهی خوردن او را تماشا میکنند!