مامان... بابا... هیولا چی شده جیقیل؟ اونجا... جیقیل جان دیدی باز بی خودی ترسیدی؟ نور مهتاب افتاده روی عروسک پیشی تو هم سایه اش را روی دیوار دیدی! ا, چه جالب!