مجله خردسال 183 صفحه 18

کد : 99239 | تاریخ : 21/02/1385

........ رفت توی ...... . جوجه ها را زیر بال و پرش گرفت و آرام برایشان لالایی خواند جوجه ها آرام شدند و دوباره خوابیدند. روز بعد دوباره ........ آمد، با ......... بد صدایش! ..... پرواز کرد و به طرف ...... رفت و گفت:« ..... نزنی! جوجه هایم خوابیده اند!» اما ...... صدای .... را نشنید چون شروع کرده بود به ...... زدن. بی چاره جوجه های کوچولو! ....... با این که از این کار ...... خیلی عصبانی بود، ولی به او چیزی نگفت و به ..... رفت ، پیش جوجه هایش. برایشان آواز خواند و فکر کرد و فکر کرد

[[page 18]]

انتهای پیام /*