
موشی این را گفت و به سرعت به طرف خانهاش رفت.
او میدانست که چشمهای جادوگرضعیف شده و نمیتواند حروف کتاب را ببیند. موشی، خیلی زود با یک ذرهبین بزرگ برگشت.
آن را به جادوگر داد وگفت:
«حالا با ذرهبین، کتاب جادو را نگاه کن همهی نوشتهها و شکلها سرجایشان هستند.»
جادوگر با خوشحالی کتاب را ورق زد و آن را خواند.
بعد درگوشهای از کتاب جادو نوشت:
«جادوی برگشت نوشتههای کتاب: یک دوست خوب و یک ذرهبین بزرگ!»
[[page 6]]
انتهای پیام /*