در همینحال، صدای آشنایی بلند شد. پلیس موتوری آمده بود. آقای پلیس، از پشت موتور پایین پرید. سوتش را کنار لبش گذاشت و با دستهایش که دستکش سفید بلندی به آنها بود، شروع کرد به علامت دادن: «چپ، چپ! یک کمی عقبتر!»