گفت: «ولی هم از میترسد.» همین موقع از پشت علفها بیرون آمد و گفت: «اما من از نمیترسم.» ، را بغل گرفت و همراه از روی گذشت. منتظر رسیدن بود، اما حالا و هم مهمان او شده بودند. خیلی خوشحال بود، مثل و و .