مجله خردسال 160 صفحه 19

کد : 105634 | تاریخ : 26/08/1384

باشد!» گفت: «اما عاشق مزه­ی است.» به صدفش نگاه کرد و گفت: «و من عاشق این صدف زیبا هستم.» خندید و گفت: «اگر دلت بخواهد می­توانی با دوست باشی و گاهی به خانه­ی او بروی.» به مزه­ی فکر کرد و گفت: «نه! به خانه­اش نمی­روم ولی می­توانم با او دوست باشم.» خندید و رفت. و با هم دوست شدند ولی هیچ کدام، هیچ وقت به خــانه­ی آن یکی نرفت و هر کس در خانه­ی قشنگ خودش ماند!

[[page 19]]

انتهای پیام /*