مجله خردسال 171 صفحه 17

کد : 105660 | تاریخ : 13/11/1384

قفس پرنده لانه آواز پرنده تخت خواب ماشین یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. یک روز سرد و بارانی، پسرک توی حیاط، یک پیدا کرد. ،از سرما می­لرزید و نمی­توانست پرواز کند. پسرک را به خانه برد. بال­هایش را خشک کرد و گفت: «حالا باید برایت یک جای راحت پیدا کنم.» کمی فکر کرد و بعد با خوش­حالی گفت: «فهمیدم! تو را توی این می­گذارم.» پسرک را توی گذاشت. اما خوش­حال نشد.

[[page 17]]

انتهای پیام /*