مجله خردسال 171 صفحه 18

کد : 105661 | تاریخ : 13/11/1384

او می­خواست از بیرون بیاید. پسرک گفت: «پس تو را توی برادرم می­گذارم.» او را توی گذاشت. اما ، را هم دوست نداشت و می­خواست از آن بیرون بیاید. پسرک گفت: «فهمیدم! تو را توی می­گذارم.» او را توی یک گذاشت. می­خواست از بیرون بیاید، اما در بسته بود. گوشه­ای نشست و چشم­هایش را بست. پسرک و را کنار پنجره برد و گفت: «دلت می­خواهد بیرون را تماشا کنی؟» اما نه بیرون را تماشا کرد و نه چشم­هایش را باز کرد.

[[page 18]]

انتهای پیام /*