مجله خردسال 214 صفحه 22

کد : 105749 | تاریخ : 23/09/1385

پدر من راننده­ی اتوبوس است. او شهر­های زیادی را دیده است. پدر من یک اتوبوس بزرگ بزرگ دارد. او هر روز مسافران را سـوار می­کند و به شهر­های دور می­برد. پدرم عکس مرا جلوی فرمان اتوبوس گذاشته. او می­گوید: «وقتی عکس تو را نگـاه می­کنم مثـل ایـن است که پیش تو هستم.» پدر من خیلی مهربان است. من ومادر هر شب دعا می­کنیم تا پدرم سالم و سرحال به خانه برگردد. خدایا هر جا که پدرم هست، مواظب او باش!

[[page 22]]

انتهای پیام /*