
پدرمن ...
پدر من یک پلیس است.
او سوار یک ماشین پلیس واقعی میشود. ماشین او آژیر دارد.
پدر من بعضی از شبها به خانه نمیآید و با ماشین پلیس به گشت میرود. آن وقت من و مادر با هم شام میخوریم و میخوابیم.
صبح، پدرم به خانه میآید و برای ما نان تازه میخرد.
او هیچ وقت نمیگوید: «خستهام!» پدرم با من بازی میکند و برایم کتاب میخواند، اما همیشه وسط بازی خوابش میبرد!
[[page 22]]
انتهای پیام /*