مجله خردسال 222 صفحه 22

کد : 105861 | تاریخ : 19/11/1385

پدرمن ... پدر من یک پلیس است. او سوار یک ماشین پلیس واقعی می­شود. ماشین او آژیر دارد. پدر من بعضی از شب­ها به خانه نمی­آید و با ماشین پلیس به گشت می­رود. آن وقت من و مادر با هم شام می­خوریم و می­خوابیم. صبح، پدرم به خانه می­آید و برای ما نان تازه می­خرد. او هیچ وقت نمی­گوید: «خسته­ام!» پدرم با من بازی می­کند و برایم کتاب می­خواند، اما همیشه وسط بازی خوابش می­برد!

[[page 22]]

انتهای پیام /*