بخش اول: استکبار جهانی

مفهوم استکبار

کد : 115297 | تاریخ : 14/06/1395

‏ ‏

سرکشی از حق 

‏استکبار، نافرمانی و سرکشی حاصل از کبر است، و آن در مقابل استسلام‏‎ ‎‏است که انقیاد صوری از روی تسلیم باطنی است. پس، نه هر انقیادی‏‎ ‎‏استسلام است و نه هر نافرمانی و سرکشی استکبار است. ...‏

‏     چون فطرت انسانی قبول حق کند، استسلام برای او حاصل شود. و‏‎ ‎‏چون فطرت محتجب شود و خودبین و خودخواه شود و در تحت تاثیر‏‎ ‎‏عوامل طبیعت واقع شود، از حق و حقیقت گریزان شود، و صلابت و‏‎ ‎‏قساوت در آن پیدا شود، و در نتیجه استکبار کند و از حق سرکشی نماید.‏‎ ‎‏پس معلوم شد که "استسلام" از جنود عقل و رحمان است، و لازمه فطرت‏‎ ‎‏مخموره است؛ و "استکبار" از جنود جهل و شیطان و از لوازم فطرت‏‎ ‎‏محجوبه است.(1)‏

‏ ‏

*  *  *

‎ ‎

‏ ‏

معنا و مصداق مستکبر

‏«مستکبرین» منحصر نیستند به سلاطین، منحصر نیستند به روسای‏‎ ‎‏جمهور، منحصر نیستند به دولتهای ستمگر. مستکبرین یک معنای‏‎ ‎‏اعمی دارد؛ یک مصداقش همان اجانب هستند که تمام ملتها را ضعیف‏
‎[[page 3]]‎

‏می شمرند و مورد تجاوز و تعدی قرار می دهند؛ یک مورد هم همین‏‎ ‎‏دولتهای جائر، سلاطین ستمگر که ملتهای خودشان را ضعیف‏‎ ‎‏می شمرند و به آنها تعدی می کنند، دست تعدی به ملتها دراز می کنند.‏‎ ‎‏چنانچه در این پنجاه و چند سال شما مبتلا بودید و ما هم مبتلا بودیم و‏‎ ‎‏همه ملت مبتلا بودند. ملت را ضعیف می شمردند و ملت را از روی‏‎ ‎‏استکبار نظر می کردند و به ملت تعدی می کردند و تجاوز می کردند. آنها‏‎ ‎‏رفتند، و ان شاءالله برنمی گردند. امروز روزی است که خدای تبارک و‏‎ ‎‏تعالی به ما آزادی و استقلال مرحمت فرموده است، و ما را با این آزادی و‏‎ ‎‏استقلال امتحان می کند. ما را آزادی مرحمت فرموده است که ببیند در‏‎ ‎‏این آزادی ما چه می کنیم. ما مستقل شدیم و خداوند به ما این مرحمت‏‎ ‎‏را فرمود تا ما چه بکنیم: آیا ما هم از مستکبرین باشیم یا از مستضعفین؟‏‎ ‎‏هر فرد، می شود که مستکبر باشد و می شود مستضعف باشد. اگر من به‏‎ ‎‏زیردستهای خودم، ولو چهار نفر باشد، تعدی و تجاوز کردم و آنها را‏‎ ‎‏کوچک شمردم، بندۀ خدا را کوچک شمردم، من مستکبرم و او‏‎ ‎‏مستضعف؛ و مشمول همان معنایی است که مستکبرین و مستضعفین‏‎ ‎‏هستند. اگر شما کسانی که زیر دستتان هست ضعیف شمردید و به آنها‏‎ ‎‏خدای نخواسته تعدی کردید، تجاوز کردید، شما هم مستکبر می شوید.‏‎ ‎‏و آن زیردستها مستضعف. (2)‏

‏ ‏

4 / 3 / 58

*  *  *

‎ ‎

‏ ‏

روحیه استکباری 

‏مستکبرین، جهان را از آن دید خاص استکباری خود و آن بیماری‏‎ ‎‏روحی که در آنها هست نگاه می کنند. و این بیماری موجب این شده‏‎ ‎‏است که توده های بزرگ ملتها را اینها از جهان حساب نمی کنند. آقای‏‎ ‎‏کارتر خودش و عده ای که شاید تمام جمعیتشان را ما حساب بکنیم در‏
‎[[page 4]]‎

‏تمام مملکتها، از این قریب سه میلیارد جمعیت دنیا پنجاه هزار نیستند.‏‎ ‎‏آنهایی که سران دولتهایی هستند که دیگران را وادار به جور و تعدی‏‎ ‎‏می کنند. این دید امثال ایشان این است که همۀ ملتها چیزی نیستند.‏‎ ‎‏آنی که جزء جهان است عبارت است از یک عدۀ معدودی امثال کارتر و‏‎ ‎‏دارودستۀ او. و آنهایی که در سایر جاها هم مع الاسف جزء دارودستۀ او‏‎ ‎‏شده اند، همۀ جهان را عبارت از این می دانند.‏

‏     ‏‏این دید مستکبرین است که سایر قشرهای بزرگ ملتها را، آنهایی که‏‎ ‎‏دریایی هستند که کارتر و امثالش قطره است در مقابل آن دریاها، آنها را‏‎ ‎‏اینها نمی بینند. یعنی این بیماری اسباب این شده است که آنها را نبینند. از‏‎ ‎‏این جهت وقتی که در اریکۀ ریاست جمهور نشسته و با آن دید بیمارگونه‏‎ ‎‏نگاه می کند و می بیند که چند تا وزیر در فلان جا و چند تا مثلاً اشخاصی که‏‎ ‎‏راجع به مجالس خودشان هست و اینها، یا در جاهای دیگر، عددی از این‏‎ ‎‏وابسته ها ممکن است که اینها خشمشان ‏‏[‏‏افزوده‏‏]‏‏ بشود. ایشان اینها را‏‎ ‎‏جهان حساب می کند و می گوید که چنانچه این دیپلماتها را ‏‏[‏‏...‏‏]‏‏. اینها را‏‎ ‎‏دیپلمات حساب می کند اینهایی که جاسوسیشان به حسب شواهد ثابت‏‎ ‎‏شده است، اینها را دیپلمات حساب می کند، و جهان را هم عبارت از همان‏‎ ‎‏که خودش می بیند حساب می کند. این بیماری تا یک اندازه ای هم در‏‎ ‎‏محمدرضا بود. و همین بیماری اسباب این شد که از بین رفت او. این‏‎ ‎‏بیماری که ‏‏[‏‏شخص‏‏]‏‏ خودش را ببیند و چند تا از این تملق گوهایی که‏‎ ‎‏اطرافش هستند. و این دلقکهایی که دور و برش هستند. همینها را ببیند و‏‎ ‎‏ملت را اصلاً به حساب نیاورد ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ نفهمد که هر مملکتی ملتش اساس‏‎ ‎‏هستند. دولتها اقلیتی هستند که باید برای خدمت این ملت باشند. و اینها‏‎ ‎‏نمی فهمند که دولت خدمتگزار ملت باید باشد، نه حاکم بر ملت. این‏‎ ‎‏بیماری در آن آدم هم بود که خودش را همه چیز می دانست، و خودش را‏‎ ‎‏فرمانفرما و خودش را همۀ ملت می دانست. دیگر برای دیگران اصلاً‏
‎[[page 5]]‎

‏ [‏‏ارزشی‏‏]‏‏ قائل نبود. و همین اسباب این شد که ‏‏[‏‏به‏‎ ‎‏]‏‏این ملت آن خیانتها را‏‎ ‎‏کرد. همۀ آن خیانتها هم روی همین خیال بود که نمی دید کسی را که‏‎ ‎‏بازخواست کند از ایشان. به نظرش نمی آمد که یک قدرت دیگری هم هست‏‎ ‎‏در مقابل سرنیزه و در مقابل مسلسل. یک قدرت دیگری هم هست. و این‏‎ ‎‏بیماری اسباب این شد که آن مشغول شد به آن جنایات. روی همان زمینه‏‎ ‎‏که قدرتی غیر از خودش نمی دید، و منتهی شد به اینکه دیدید و دیدیم.‏‎ ‎‏ایشان هم همان بیماری را یک قدر بیشتر دارد. برای اینکه هر چه قدرت‏‎ ‎‏زیادتر باشد این بیماری در آن زیادتر است.‏‏(3)‏

 29 / 8 / 58

*  *  *

‏ ‏

‏ ‏

ماهیت استکبار در عمل

‏واقعیت این است که دوَل استکباری شرق و غرب و خصوصاً امریکا و‏‎ ‎‏شوروی، عملاً جهان را به دو بخش آزاد و قرنطینۀ سیاسی تقسیم‏‎ ‎‏کرده اند. در بخش آزاد جهان، این ابرقدرتها هستند که هیچ مرز و حد و‏‎ ‎‏قانونی نمی شناسند و تجاوز به منافع دیگران و استعمار و استثمار و‏‎ ‎‏بردگی ملتها را امری ضروری و کاملاً توجیه شده و منطقی و منطبق با‏‎ ‎‏همۀ اصول و موازین خود ساخته و بین المللی می دانند. اما در بخش‏‎ ‎‏قرنطینۀ سیاسی که متاسفانه اکثر ملل ضعیف عالَم و خصوصاً مسلمانان‏‎ ‎‏در آن محصور و زندانی شده اند، هیچ حق حیات و اظهار نظری وجود‏‎ ‎‏ندارد؛ همۀ قوانین و مقررات و فرمولها همان قوانین دیکته شده و دلخواه‏‎ ‎‏نظامهای دست نشاندگان و در برگیرندۀ منافع مستکبران خواهد بود. و‏‎ ‎‏متاسفانه اکثر عوامل اجرایی این بخش همان حاکمان تحمیل شده یا‏‎ ‎‏پیروان خطوط کلی استکبارند که حتی فریاد زدن از درد را نیز در درون‏‎ ‎‏این حصارها و زنجیرها جرم و گناهی نابخشودنی می دانند. و منافع‏‎ ‎‏جهانخواران ایجاب می کند که هیچ کس حق گفتن کلمه ای که بوی‏
‎[[page 6]]‎

‏تضعیف آنان را بدهد یا خواب راحت آنان را آشفته کند ندارد.(4)‏

29 / 4 / 67

*  *  *

‏ ‏

‎ ‎

‎[[page 7]]‎

انتهای پیام /*