فصل ششم: ویژگی های فردی شیخ

ندای پیامبر راه جویان را به راه آورد

کد : 116413 | تاریخ : 15/06/1395

‏‏آنانکه در طریق حقایق قدم زنند‏

‏‏بر لوح دل زحکمت خالق رقم زنند‏

‏‏از بهر آنکه راه خدا را نشان دهند‏

‏‏در ضبط و ثبت جمله دقایق قلم زنند‏

‏‏وز بهر آنکه معنی هو را بیان کنند‏

‏‏در هر مکان به جمله توحید دم زنند‏

‏‏در هر کجا که مجلس شرک است‏

‏‏بر هم زنند محفل و آنجا علم زنند‏

‏‏در امر خوب و نهی بدی روز و شب تمام‏

‏‏بتخانه و بتان همه را روی هم زنند‏

‏‏آنان قبال شخص مسلمان فروتنند‏

‏‏در انهدام کفر عرب و هم عجم زنند‏

‏‏اندر دل نهار گرفتار جنگ و خون‏

‏‏چون شب شود صلای اناالعبد سرزنند‏

‏‏گرد آمدند گرد ندای محمدی‏

‏‏تا از عذاب دردناک جهنم سپر زنند‏

‏
‏
‎[[page 183]]‎‏از آن زمان که سید لولاک در حجاز‏

‏‏گفتا خدا یکی است صنم ها به در زدند‏

‏‏آنها نه از برای تجمل به دور او‏

‏‏گردیده جمع بلکه الی الله ره زدند‏

‏‏نزدیک و دور، پیر و جوان در کمند او‏

‏‏گردیده مبتلا به رهش بال و پر زدند‏

‏‏مردان حق ز گوشه و اکناف این جهان‏

‏‏گرد آمدند دور وجودش سپر زدند‏

‏‏سرلوحه رجال جهان اندر آن زمان‏

‏‏از راه دور مهبط جبریل در زدند‏

‏‏سلمان زجی، بلال حبش، بوذر ازجبل‏

‏‏یثرب پر از چراغ شد و دور هم زدند‏

‏‏عمار یاسر، حذیفه و مقداد شیردل‏

‏‏همچون ستاره حلقه به دور قمر زدند‏

‏‏از سید اباطح هاشم نیای او‏

‏‏مردان ارجمند شجر را ثمر زدند‏

‏‏شیر یگانه حمزه علمدار دین حق‏

‏‏چون حارث شجاع سپر بر کمر زدند‏

‏‏از خاندان وحی بزرگی بزرگتر‏

‏‏وصفش ز آسمان فزون از عدد زدند‏

‏‏این ذره را کجا که بگوید ثنای او‏

‏‏مردان بی شمار به مدحش قلم زدند‏

‏
‏
‎[[page 184]]‎‏در شام تیره در دل محراب می گریست‏

‏‏چون ثاکلات نعره ز سوز جگر زدند‏

‏‏در روز مبتسم جلوی خصم بدسگال‏

‏‏گر چه میان معرکه سیفش به سر زدند‏

‏‏خواهی اگر ز نام بزرگش کنی سؤال‏

‏‏او را علی عالی والا گهر زدند‏

‏‏اندر میان کعبه ولادت چو یافت او‏

‏‏در مسجدش به سیف مرادی به سر زدند‏

‏‏خوبان از سلاله احمد شموس دین‏

‏‏شمشیر علم و حلم به جان عمر زدند‏

‏‏از حلم سبط اکبر و صلح عظیم او‏

‏‏ترویج دین به نام شبیر و شبر زدند‏

‏‏کرب بلا و صحنه خونین نینوا‏

‏‏تبلیغ دین نموده و شق القمر زدند‏

‏‏زین العباد میر اسیران کربلا‏

‏‏باقر رئیس علم و حدیث خبر زدند‏

‏‏صادق معلم علما شارح علوم‏

‏‏استاد کل شد و سر خصمش حجر زدند‏

‏‏هفتم امام مذهب حق موسی کظیم‏

‏‏با صبر و حلم رایت فتح و ظفر زدند‏

‏‏سلطان دین ابوالحسن آن ناظر بصیر‏

‏‏علم و فقاهتش علما سربه سر زدند‏

‏
‏
‎[[page 185]]‎‏جود جواد نور دو چشم ابوالحسن‏

‏‏مقتول در شباب به جانش شرر زدند‏

‏‏در مکتب رسول، علی هادی مبین‏

‏‏رهدار دین که پرچم نصرش به سر زدند‏

‏‏در مسند قضا چه قضاوت کند حسن‏

‏‏حکم قضای او ز ازل چون به در زدند‏

‏‏فرمانده قوای طبیعت امیر دین‏

‏‏فرزند عسکری شه جن و بشر زدند‏

‏‏در انتظار مقدم تو خلق عالمند‏

‏‏از بهر دیدنت سفر بحر و بر زدند‏

‏‏ای مهدی بزرگ تویی مصلح امم‏

‏‏یاران بگوی تا که سر من کفر زدند‏

‏‏با یاد تو «شریف» شب و روز در انتظار‏

‏‏ای منتظر بیا که ز دین شاخ و پر زدند‏

‏‏جمعی به نام دین سر راهت نشسته اند‏

‏‏گر قدرتی نموده جناب تو سر زدند‏

‏‏در این مه بزرگ که میلاد جد توست‏

‏‏بهر ولادتش علم بحر و بر زدند‏

‏‏شعبان که روز سوم آن مولد حسین‏

‏‏چون شد محرم ز تنش دست و سر زدند‏

‏‏روز چهارمش که علی زین العابدین‏

‏‏آمد وجود خطبه شامش به زر زدند‏

‏
‏
‎[[page 186]]‎‏در پنجمش چو شیر علمدار کربلا‏

‏‏میلاد گشت خنده به روی پدر زدند‏

‏‏در نیمه اش وجود جنابت ظهور یافت‏

‏‏ما را سرور گشتی و کُهل البصر زدند‏

‏‏ای منتقم تو منتقمی ثار کربلا‏

‏‏برخیز شیعیان تو ببین بال و پر زدند‏

‏‏سال هزار و سیصد و شش بعد آن نود‏‎[1]‎

‏‏بسرودم این قصیده که حلقه به در زدند‏

‏‏شاید اشعار سروده شده توسط شریف قنوتی بیش از آنی است که در این بخش آورده شد. شواهد و قرائن نشان می دهد که شیخ اغلب این اشعار را در اردکان‏‏ و بروجرد‏‏ سروده است. در بخشی از دفتر شعر وی به مجموعه ای از اشعار انقلابی هم برمی خوریم‏‎:‎

‏‎ ‎

‏‎[[page 187]]‎

  • . 1396 ق، برابر با 1355ش.

انتهای پیام /*