
چشمهای مهتاب درشت شد و گفت : "توپ بازی! یک توپ قدّ ماه ها ؟"
یک دفعه از پشت کوهه کوهه های زباله و مثل دیوانه ها بالا وپایین می پریدند و با هم می گفتند : "مهتاب دوکله! فرناز دیوانه! با هم می روند دیوانه خانه! . . . ."
مهتاب ترسید ، فرناز از ته دل خندید و به طرف بچه ها سنگ انداخت . مهتاب خواست به ماه نگاه کند که پایش لیز خورد ، فریاد کشید ، از ته دل ماه را صدا کرد یک دفعه به جای ماه که می خواست بیفتد توچاه ، رفت به طرف تاریکی های چاه ، همانجا که آقا دیوه نشسته بود وماه را تماشا می کرد . مهتاب به تاریکی ها رسید ، اما اسم آقا دیوه را به خاطر نباورد و با صدای بلند گفت : "ای ماه آسمان!" آن وقت با سر افتاد ته چاه چه آخی گفت!
چاه با صدای مهتاب از خواب سنگین سنگین بیدار شد ، یک دفعه کبوتر از دهانش به هوا پرواز داد .فرناز به جای خنده ، گریه می کرد و صدای بال بال زدن کبوترها را می شنید و می گفت : "ماه افتاد تو چاه! ماه افتاد تو چاه! . . ."
1- بخش خارجی گوش
2- استخوان
3- کانال شنوایی (شیپور استاش)
4- پرده ی شنوایی (پرده ی صماخ)
5- استخوان های چکشی ، رکابی و سندانی گوش
6- بخش حلزونی گوش
[[page 12]]
انتهای پیام /*