
گذاشتمش روی تختخوابش و پتو را کشیدم روش . خودم هم زود خوابم برد .
از نصب شب گذشته بود که بیدار شدم . از ماه درشت که رسیده بود بالای درخت بید مجنون بلند حیاط خانه مان ، فهمیدم که از نصف شب گذشته است . خواب از سرم پریده بود ، تشنه ام شده بود . بلند شدم بروم آب بخورم و برای آنکه کسی را بیدار نکنم ، چراغ را روشن نکردم .
از جلوی اتاق پدر که رد شدم . دیدم آتش سیگارش در تاریکی می درخشد . فهمیدم هنوز نخوابیده جلو رفتم و گفتم : "پدر ! هنوز بیداری ؟"
و رفتم پیشش نشستم و صورتش را بوسیدم ، خیس اشک بود . برگشتم به اتاق خودم . چراغ را که روشن کردم . خواهرم بیدار شد . هراسان پرسید : هان ؟ آژیره ؟"
گفتم : "نه ! پدر داره گریه می کنه . بریم پیشش حرف بزنیم . توبگو برامون قصه بگه . اصرار کن ! هر دورفتیم به اتاق پدر و چراغ را روشن کردیم . پدر ، بلند شد و روی تختخواب نشست . با دستهایش اشک چشمهایش را پاک کرد .
خواهرم گفت : "پدر حالا که خوابت نمی آد ، برای ما قصه بگو ."
پدر گفت : "ای بابا ! حالا چه وقت قصه گفتنه ؟"
خواهرم گفت :" نه پدر ! یا باید همه بخوابیم ، یا تو باید برای ما قصه بگی ، هیچ وقت برای قصه شنیدن دیر نیست ."
آنقدر اصرار کرد که آخر سر پدر گفت :" خب ، پس برادرت برود چای درست کند ، ما هم برویم اتاق نشیمن تا من فکر کنم ببینم چه قصه ای می توانم برای شما بگویم .
خواهرم گفت : "یک قصه از جنگ بگو ."
من هم گفتم : "آره پدر ! ما یک قصه از جنگ می خواهیم . " و رفتم چای درست کنم .
تور ماهیگیری با دهانه باز و سقف توری مورد استفاده است که ماهی ها را در داخل خود به دام می اندازد .
[[page 34]]
انتهای پیام /*