
خوشبوتر از گلاب
شکوه قاسم نیا
فصل گل نبود. فصل باران نبود. فصل پرواز پروانهها نبود. در مدینه هیچکس انتظار گل و باران و پروانه را نمیکشید. امّا نجمه در اتاق کوچکش، بوی گل میشنید، صدای چکچک باران و بال پروانه میشنید.
او از روی تخت چوبیاش بلند شد و به کنار پنجره آمد. حصیر را از جلو پنجره کنار زد و بیرون را نگاه کرد. باغچهی کوچک حیاط خشک خشک بود. درخت نخل، از تشنگی زرد و بیحال شده بود. آسمان از نور خورشید، قهوهای بود. نه، هیچ خبری از باران نبود! پس نجمه این صدای چکچک را از کجا میشنید؟ بوی گل از کجا میآمد؟
او برگشت و دوباره روی تخت دراز کشید. کودکش در شکمش تکانی خورد. نجمه دستش را روی شکمش گذاشت و گفت: «کوچولوی من به زودی به دنیای میآیی.» بعد، چشمهایش را بست و با شادی به کودکش فکر کرد: «دختر است یا پسر؟ اسمش را چه بگذاریم؟ حتماً شبیه پدرش است. چهقدر دوستش دارم!»
و بعد بیاختیار گفت: «چهقدر خوشبختم!»
آن وقت به یاد روزهای سخت گذشته افتاد. آن روزهایی که یک برده بود. آن
نام جنگنده : هاریر 2
کشور سازنده : آمریکا و انگلستان
تیپ : حمایت کننده هواپیماها
موتور: رولزرویس پگاسوس
حداکثر سرعت: 1065 کیلومتر در ساعت
تجهیزات : یک اسلحه کانن 25 میلی متری- 6 موشک هوا به هوا- توانایی حمل بمب و راکت
[[page 33]]
انتهای پیام /*