مجله کودک 396 صفحه 33

کد : 122663 | تاریخ : 31/05/1388

قالی و قناری مهدی میرکیایی خوابت نبرد لیلا... چاقو را به انگشت نزنی... زود باش... فردا صبح، توپها دوازده بار شلیک میکنند و کالسکهها از ارگ شاهی بیرون میآیند. صدای پای اسبها که به سنگفرش خیابان میخورند، در شهر میپیچد و کالسکه را به دوازه غربی میبرند... خستهنشو لیلا... فقط یک شب مانده... لیلا به خودش دلداری میداد. خانه ساکت بود. پدرش مصل هر شب، خسته و کوفته، به خوابی سنگین فرو رفته بود. لیلا یک نفس قالی میبافت. لالهها روی رف، روشن بودند. چهار لاله را هم، در دو طرف خودش روی تختهی قالی گذاشته بود. دو تا از لالهها، نقشهی قالی را روشن نگه میداشتند و نور دو تای دیگر، روی دار قالی افتاده بود. موضوع تمبر: ماهیگیری در بوتسوانا قیمت : ندارد سال انتشار: 1972

[[page 33]]

انتهای پیام /*