از برزخ کبود

کد : 125926 | تاریخ : 17/08/1395

‏‏بمناسبت ورود امام‏

‏‏از برزخ کبود‏

‏‏پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت ‏

‏‏شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت ‏

‏‏بسیار بود رود، در آن برزخ کبود ‏

‏‏اما دریغ، زهرۀ دریا شدن نداشت‏

‏‏در آن کویر سوخته، آن خاک بی‌بهار ‏

‏‏حتی علف اجازۀ زیبا شدن نداشت ‏

‏‏گم بود در عمیق زمین قامت بهار ‏

‏‏بی تو ولی زمینۀ پیدا شدن نداشت ‏

‏‏دلها اگر چه صاف، ولی از هراس سنگ ‏

‏‏آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت ‏

‏‏چون عقده‌ای به بغض فرو بود حرف عشق ‏

‏‏این عقده تا همیشه سر واشدن نداشت. ‏

‏‏□ سلمان هراتی ‏

‏‎ ‎

‏‎[[page 146]]‎

انتهای پیام /*