غزل

مستی عاشق

کد : 127100 | تاریخ : 17/06/1395

‏‎ ‎

‏‏مستی عاشق‏

‏‏دل که آشفتۀ روی تو نباشد دل نیست‏

‏‏آنکه دیوانۀ خال تو نشد عاقِل نیست‏

‏‏مستی عاشق دلباخته از بادۀ توست‏  ‏بجز این مستیم از عُمر دگر حاصِل نیست‏

‏‏عشق روی تو در این بادیه افکند مرا‏  ‏چه توان کرد که این بادیه را ساحِل نیست‏

‏‏بگذر از خویش اگر عاشق دلباخته ای‏  ‏که میٰان تو و او جُز تو کسی حٰایل نیست‏

‏‏رَهرو عشقی اگر خِرقه و سجّاده فِکن‏  ‏که بجُز عشق تو را رَهرو این منزل نیست‏

‏‏اگر از اهل دلی صوفی و زاهد بگذار‏  ‏که جز این طایفه را راه دَر این محفِل نیست‏

‏‏بر خَمِ طُرّۀ او چنگ زنم چنگ زنان‏  ‏که جُز این حٰاصِل دیوانۀ لایعقل نیست‏

‏‏دست من گیر و از این خرقۀ سٰالوس رَهان‏  ‏که در این خِرقه بجز جایگه جاهِل نیست‏

‏‏عِلم و عِرفان بخرابات ندارد راهی‏

‏‏که بمنزلگه عشّاق رَه باطِل نیست‏

 

[[page 67]]

انتهای پیام /*