غزل

سفر عشق

کد : 127114 | تاریخ : 17/06/1395

‏‎ ‎

‏‏سفرِ عشق‏

‏‏با دلِ تنگ به سوی تو سفر باید کرد‏

‏‏از سر خویش به بُتخانه گذر باید کرد‏

‏‏پیر ما گفت ز میخانه شفا باید جُست‏  ‏از شفا جُستنِ هر خانه حَذر باید کرد‏

‏‏آنکه از جلوه رُخسار چو ماهت پیش است‏  ‏بی گمان مُعجزۀ شّقِّ قمر باید کرد‏

‏‏گر درِ میکده را پیر به عُشاق گشود‏  ‏پس از آن آرزوی فتح و ظفر باید کرد‏

‏‏گر دل از نشئه می دعوی سرداری داشت‏  ‏به خود آیید که احساس خطر باید کرد‏

‏‏مُژده ای دوست که رندی سر خُم را بگشود‏  ‏باده نوشان! لب از این مائده تر باید کرد‏

‏‏در ره جُستن آتشکده سَر باید باخت‏  ‏به جفاکاری او سینه سپر باید کرد‏

‏‏سر خُم باد سلامت که به دیدار رخش‏  ‏مستِ سٰاغرزده را نیز خبر باید کرد‏

‏‏طُرّۀ گیسوی دلدار به هَر کوی و دری است‏

‏‏پس به هَر کوی و دَر از شوق سفر باید کرد‏

 

[[page 79]]

انتهای پیام /*