غزل

سلطان عشق

کد : 127146 | تاریخ : 17/06/1395

‏‎ ‎

‏‏سُلطان عشق‏

‏‏گر سوز عشق در دل ما رخنه گر نبود‏

‏‏سُلطان عشق را به سوی ما نظر نبود‏

‏‏جان در هوای دیدن دلدار داده ام‏  ‏باید چه عذر خواست متاع دگر نبود‏

‏‏آن سر که دَر وصال رخ او به باد رفت‏  ‏گر مانده بود در نظر یار سَر نبود‏

‏‏موسیٰ اگر نَدید بشاخ شجَر رُخش‏  ‏بی شک درخت معرفتش را ثمر نبود‏

‏‏گر بار عشق را برضا میکشی چه باک‏  ‏خاوَر به جا نبود وَ یا باختر نبود‏

‏‏بلقیس وار گر در عِشقش نمی زدیم‏  ‏ما را به بارگاه سُلیمان گُذر نبود‏

‏‏گر مُرغ باغ قدس به وصلش رسیده بود‏

‏‏در جمع عٰاشقان تو بی بال و پَر نبود‏

 

[[page 107]]

انتهای پیام /*