غزل

گواه دل

کد : 127149 | تاریخ : 17/06/1395

‏‎ ‎

‏‏گواه دل‏

‏‏سٰاغر از  دست ظریف تو گُناهی نبود‏

‏‏جُز سر کوی تو ای دوست! پناهی نبود‏

‏‏درِ اُمّید ز هر سوی به رویم بسته است‏  ‏جُز در میکده، اُمّید به راهی نبود‏

‏‏آنکه از بادۀ عشق تو لبی تازه نمود‏  ‏ملک هستی بر چشمش پرِ کاهی نبود‏

‏‏گر تو در حلقۀ رندان نظری ننمایی‏  ‏به نگاهت، که در آن حلقه نگاهی نبود‏

‏‏جان فدای صنم باده فروشی که بَرَش‏  ‏هستی و نیستی و بنده و شاهی نبود‏

‏‏نظری کُن که نباشد چو تو صاحبنظری‏  ‏به مریضی که دَر او جُز غم و آهی نبود‏

‏‏عاشقم عاشق دلسوخته از دوری یار‏

‏‏در کفم جُز دل افسرده گواهی نبود‏

 

[[page 109]]

انتهای پیام /*