غزل

مستی عشق

کد : 127170 | تاریخ : 17/06/1395

‏‎ ‎

‏‏مستی عشق‏

‏‏در میخانه بروی هَمه باز است هنوز‏

‏‏سینۀ سوخته در سوز و گُداز است هنوز‏

‏‏بی نیازی است در این مستی و بیهوشی عشق‏  ‏درِ هستی زدن از روی نیاز است هنوز‏

‏‏چاره از دوری دلبر نبود لب بَربند‏  ‏که غلام دَرِ او بنده نواز است هنوز‏

‏‏راز مگشای مگر در بَرِ مست رُخ یار‏  ‏که در این مَرحله او مَحرم راز است هنوز‏

‏‏دست بَردار ز سوداگری و بُوالهوسی‏  ‏دست عُشّاق سوی دوست دراز است هنوز‏

‏‏نرسَد دست من سوخته بر دامن یار‏  ‏چه توان کرد که در عشوه و ناز است هنوز‏

‏‏ای نسیم سحری! گر سر کویش گذری‏

‏‏عطر برگیر که او غالیه ساز است هنوز‏

 

[[page 126]]

انتهای پیام /*