غزل

فنون عشق

کد : 127173 | تاریخ : 17/06/1395

‏‎ ‎

‏‏فنون عشق‏

‏‏جامی بنوش و بَر در میخانه شاد باش‏

‏‏دَریا و آن فرشته که توفیق داد باش‏

‏‏گر تیشه ات نباشد تا کوه بَر کنی‏  ‏فرهاد باش در غم دلدار و شاد باش‏

‏‏رو حلقۀ غلامی رندان بگوش کُن‏  ‏فرمانروای عالم کون و فساد باش‏

‏‏در پیچ و تاب گیسوی سٰاقی ترانه ساز‏  ‏با جٰان و دل لوایْ کش این نهاد باش‏

‏‏شاگرد پیر میکده شو در فنون عشق‏  ‏گَردن فرازْ بر همه خلق، اوستاد باش‏

‏‏مستان مقام را به پشیزی نمیخرند‏  ‏گو خسرو زمانه و یا کیقبٰاد باش‏

‏‏فرزند دلپذیر خرابات گر شدی‏

‏‏بگذار ملک قیصر و کسریٰ بباد باش‏

 

[[page 129]]

انتهای پیام /*