غزل

گنج نهان

کد : 127186 | تاریخ : 17/06/1395

‏‎ ‎

‏‏گنج نهٰان‏

‏‏بر دَر میکده با آه و فغان آمده ام‏

‏‏از دَغَل بازی صوفی به امان آمده ام‏

‏‏شیخ را گو که دَر مدرسه بربند! که من‏  ‏زین همه قال و مقال تو به جان آمده ام‏

‏‏سر خُم باز کُن ای پیر که دَر درگه تو‏  ‏با شعف، رقص کُنان، دست فشان آمده ام‏

‏‏گرهی باز نگردد مگر از غمزۀ یار ‏  ‏بر درش با تن شوریده، رَوان آمده ام‏

‏‏هَمه جا خانۀ یار است که یارم همه جاست‏  ‏پس ز بُتخانه سوی کعبه چسٰان آمده ام‏

‏‏راز بگشا و گره باز و مُعمّٰا حل کُن!‏  ‏که از این بادیه بی تاب و توان آمده ام‏

‏‏تا که از هیچ کنم کوچ بسوی همه چیز‏

‏‏بوالهوس در طمع گنج نهان آمده ام‏

 

[[page 140]]

انتهای پیام /*