غزل

سایۀ عشق

کد : 127199 | تاریخ : 17/06/1395

‏‎ ‎

‏‏سایۀ عشق‏

‏‏بی هوای دوست،  ای جٰان دلم، جانی ندارم‏

‏‏دردمندم، عاشقم، بی دوست درمانی ندارم‏

‏‏آتشی از عشق در جانم فکندی، خوش فکندی‏  ‏من که جُز عشق تو آغازی و پٰایانی ندارم‏

‏‏عشق آوردم در این میخانه با مشتی قلندر‏  ‏پر گشایم سوی سٰامانی که سٰامانی ندارم‏

‏‏عالم عشق است هر جا بنگری از پست و بالا‏  ‏سایۀ عشقم که خود پیدا و پنهانی ندارم‏

‏‏هرچه گوید عشق گوید، هرچه سازد عشق سٰازد‏  ‏من چه گویم، من چه سازم، من که فرمانی ندارم‏

‏‏غمزه کردی، هرچه غیر از عشق را بُنیان فکندی‏  ‏غمزه کُن بر من که غیر از عشق بُنیانی ندارم‏

‏‏سر نهم در کوی عشقت، جٰان دهم در راه عشقت‏  ‏من چه می گویم که جُز عشقت سَر و جانی ندارم‏

‏‏عاشقم، جز عشق تو در دَست من چیزی نباشد‏

‏‏عاشقم، جز عشق تو، بر عشق بُرهٰانی ندارم‏

 

[[page 150]]

انتهای پیام /*