غزل

سراپردۀ عشق

کد : 127208 | تاریخ : 17/06/1395

‏‎ ‎

‏‏سَراپَردۀ عشق‏

‏‏باید از رفتن او جامه به تن پاره کنم‏

‏‏دَرد دل را به چه انگیزه توان چاره کنم‏

‏‏در میخانه گشایید به رویم که دمی‏  ‏دَرد دل را به می و سٰاقی میخواره کنم‏

‏‏مگذارید که دَرد دل من فاش شود‏  ‏که در پیر خرابات ز غم پاره کنم‏

‏‏سرِ خُم باد سَلامت که به غمخواری آن‏  ‏ذره دل پَردۀ عشق تو چو خُمپاره کنم‏

‏‏از سَراپردۀ عِشقش بدرآیم روزی‏  ‏ساکنان سَر کویش همه آواره کنم‏

‏‏رُخ نما ای بُت هَرجایی بی نام و نشان‏

‏‏تا ز سیلی دل خود همسر رُخساره کنم‏

 

[[page 157]]

انتهای پیام /*