غزل

همّت پیر‌

کد : 127213 | تاریخ : 17/06/1395

‏‏ ‏

‏‏همّت پیر‏

‏‏رازی است مرا، رازگشائی خواهم‏

‏‏دردی است به جانم و دوائی خواهم‏

‏‏گر طور ندیدم و نخواهم دیدن‏  ‏در طور دل از تو جٰای پائی خواهم‏

‏‏گر صوفی صٰافی نشدم دَر ره عشق‏  ‏از همّت پیر رَه، صفائی خواهم‏

‏‏گر دوست وفایی نکند بَر درویش‏  ‏با جٰان و دلم از او جفائی خواهم‏

‏‏بَردار حجاب از رُخ ای دلبر حُسن‏  ‏در ظلمت شب راهنمائی خواهم‏

‏‏از خویش بُرون شو ای فرو رفته به خود‏  ‏من، عٰاشقِ از خویش رهائی خواهم‏

‏‏دَر جان منیّ و می نیٰابم رُخ تو‏  ‏در کنز عیٰان، کنز خفائی خواهم‏

‏‏این دفتر عشق را ببند ای درویش‏

‏‏من غرقم وَ دستِ ناخدائی خواهم‏

 

[[page 161]]

انتهای پیام /*