قطعات و اشعار پراکنده

گُلبرگ تر‌

کد : 127392 | تاریخ : 17/06/1395

‏‎ ‎

‏‏بَلای هجران‏

‏‏هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد‏

‏‏جگرم خون و دلم خون و سرشکم خون شد‏

‏‏لب شیرین تو ای می زده فرهادم کرد‏

‏‏جانم از هَر دو جهان رسته شد و مجنون شد‏

‏‏تار و پودم به هَوا رفت و توانم بگُسَست‏

‏‏تا به تار سر زلف تو دلم مفتون شد‏

 

[[page 302]]

انتهای پیام /*