عشق

‏‏عشق‏

‏‏ ‏

‏‏بی خبری از حال خرابم،‏

‏‏گم شده ام در خواب عمیقی‏

‏‏جز تو ندارم از تو شکایت،‏

‏‏ای دل تنها! با که رفیقی؟‏

‏‏ حوصله کن تا با تو بگویم،‏

‏‏طاقت اندوهی که ندارم‏

‏‏پیشتر آ، تا از تو بپرسم،‏

‏‏راه رهایی از شب تارم ‏

‏‏از تو کجا باید بنویسم،‏

‏‏شرح پریشانی که کشیدم‏

‏‏محرم رازم جز تو کسی نیست،‏

‏‏هرچه شنیدم از تو شنیدم ‏

‏‏از شب قسمت چاره ندارم،‏

‏‏بی خبر از خود، پای تو ماندم‏

‏‏عمر قراری بود و رسیدم ،‏

‏‏عشق سلامی بود و رساندم‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‎‏‎

حضورج. 89صفحه 165
‎