فلق

‏‏ ‏

‏‏فلق‏

‏‏کاووس حسنلی‏

‏‏

خدایا تمام مرا می برند‏

‏‏کجا می برندم کجا می برند؟‏

‏‏کجا ای حقیقت تو را بنگرم‏

‏‏از این پس که آیینه را می برند‏

‏‏چه پیش آمده است آفتاب مرا‏

‏‏که بر شانه های عزا می برند‏

‏‏شگفتا که دریایی از نور را‏

‏‏چنین بر سر دســت  ما می بــرند‏

‏‏ز طوفان غم سینه سرخان عشق‏

‏‏از این پس کجا التجا می برند‏

‏‏چه کردی که خـاک تورا ای عزیز‏

‏‏از این پس برای شفا مـی برند؟‏

‏‏چه کردی که اینگونه افلاکیان‏

‏‏تو‏‎ ‎‏را‏‎  ‎‏بر سر دســت ها می بــرند؟‏

‏‏اماما ببین روشنان فلک‏

‏‏غبار تو را توتیا مــی برند‏

‏‏سزاواری ای دل، که بر موج نور‏

‏‏تو را تا به عرش خدا مــی برند‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏‏‎

حضورج. 96صفحه 190
‎