معمای خدا

‏‏معمای خدا‏

‏‏ ‏

‏HQ Photo 001

‏‏... و صدف، گوشه ساحل، لب دریای خدا‏

‏‏سجده می کرد به تندیس تمنای خدا‏

‏‏یک شب سرد زمستان زده دریا او را ‏

‏‏برد تا دورترین نقطۀ دنیای خدا‏

‏‏خسته، آرام، ز هر کوچه غریبانه گذشت‏

‏‏در مه فاصله گم بود معمای خدا ‏

‏‏داد زد: های! ازین فاصله بیدار شوید‏

‏‏شب تمام است، رسیدیم به فردای خدا‏

‏‏همه از پنجرۀ عشق دلش را دیدند‏

‏‏جان گرفتند ز فریاد مسیحای خدا‏

‏‏صبح آغاز شد از مشرق مرواریدش ‏

‏‏مردم شهر رسیدند به معنای خدا‏

‏‏... موج در موج شب حادثه توفان آمد‏

‏‏و صدف بار دگر رفت به دریای خدا‏

‏‏ ‏

‏‏                      ‏

‏‏ ‏

‏‏زنده یاد نجمه زارع‏

‏‏ ‏

‏‎ ‎

‏‎

حضورج. 80صفحه 203
‎