حریق حنابندان

‏‏حریق حنابندان‏

‏‏ ‏

‏‏برخیز ای شهادت زندانی‏

‏‏ای قصه گوی بی سر و سامانی‏

‏‏نوبت به ما رسیده که برخیزیم‏

‏‏عشق است و باز خواسته قربانی‏

‏‏کفر است در حوالی خودماندن‏

‏‏ما را که خوانده اند به مهمانی‏


‏1‏

ای خشم صبرسوز جوان، برخیز‏

‏‏چون دود از نهاد گرانجانی‏

‏‏برخیز ای حریق حنابندان‏

‏‏از بستر سپید زمستانی‏

‏‏ای زورق شکستۀ سرگردان‏

‏‏اینجاست آن جزیرۀ توفانی‏

‏‏زهرایی است شیون من، تا کی‏

‏‏دل خوش کنم به گریۀ عثمانی‏

‏‏کوخی حقیر بود مرا ای کاش‏

‏‏در ساحل تراکم‏‏ نادانی‏

‏‏من ریشه ام گریخته تا دریا‏

‏‏از نقب این گشایش بارانی‏

‏‏هرچند در اسارت بستانم‏

‏‏روییده ام به سبک بیابانی‏

‏‏ارزانی کرشمه خزان بادا‏

‏‏گلهای دست پرور گلدانی‏

‏‏از کربلا سخن به میان آرید‏

‏‏ای داعیان راه مسلمانی‏

‏‏پلهای عاشقی همه پوسیده است‏

‏‏مگذر از این حدیث، به آسانی‏

‏‏ای موشکاف درد، دگر مشکاف‏


‎

حضورج. 100صفحه 190

‏‏زین بیش تار موی پریشانی‏

‏‏این باغ عقده را به خدا مفروش‏

‏‏ای جان دردمند، به ارزانی‏

‏‏تا می توان به شطّ جسارت زد‏


‏cvetochnaya2_500x433_ratio‏

باید گذشت از پل حیرانی‏

‏‏روحی جسور می طلبد، هشدار!‏

‏‏روییدن از کویر مزینانی‏

‏‏گفتی حدیث وسوسه نتوان گفت‏

‏‏با کودک خجول دبستانی‏

‏‏ای عشق چشم و گوش مرا بگشای‏

‏‏مردم از این نمایش عرفانی‏

‏‏بتهای شرم را بت من! بشکن‏

‏‏آنجا که آبرو شده قربانی‏

‏‏میخ نگاه کوفته ام، یا رب‏

‏‏بر فرق قلّه ای که تو می دانی‏

‏‏این راز عاشقانه ز بی دردان‏

‏‏پوشیده باد با همه عریانی‏

‏‏زین نقطۀ سیاه، نظر بردار‏

‏‏اندیشه کن به نقطۀ نورانی‏

‏‏ای حُسن از نقاب تراویده‏

‏‏مردیم از این کرشمۀ طولانی‏

‏‏ای عاشقان، فرید شکیبا را ‏

‏‏بیچاره کرد غیرت زندانی‏

‏‏ ‏

‏‏               قادر طهماسبی (فرید)‏

‏‏ ‏

‏‎ ‎

‏‎

حضورج. 100صفحه 191
‎