دیدار امام

‏‏دیدار امام‏

‏‏ ‏

‏‏پایم به رفتن سر کویش شتاب داشت‏

‏‏در دیدنش به سینه دلم اضطراب داشت‏

‏6025024_572

‏‏آنجا نشسته بود و نمی دیدمش، دریغ‏

‏‏گویی ز نور، بر سر و رویش نقاب داشت‏

‏‏ ‏

‏‏شب را ز دل به گوشۀ چشمی ربوده بود‏

‏‏آری به چشم روشن خود آفتاب داشت‏

‏‏ ‏

‏‏می گفت و می سرود و مرا شور می فزود‏

‏‏هر حرف او حکایت صد شعر ناب داشت‏

‏‏ ‏

‏‏از چشمه های چشم من اشکی نمی چکید‏

‏‏این دیده باز حسرت یک قطره آب داشت‏

‏‏ ‏

‏‏با این غزل به آتش دل آب می زدم‏

‏‏وصفش وگرنه وسعت صدها کتاب داشت‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

                                  ‏‏جواد محقق همدانی‏

‏‎ ‎

‏‎ ‎

حضورج. 101صفحه 186