روح بزرگ ؛ ققنوس ؛ بر توسن عشق

‏tazeen2

‏‏ دو قطعه شعر از سهیلا جلوداریان‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏روح بزرگ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏خبر، شبیه نفسهای رو به پایان بود‏

‏‏که شهر، در قرق توده زمستان بود‏

‏‏به ساقه های جوان، سوز برف می پیچید‏

‏‏که هرچه بود، سپیدارهای عریان بود‏

‏‏زمانه، دستخوش سیر قهقرا می شد‏

‏‏بهشت، ملعبه کودتای شیطان بود‏

‏‏و عمق فاجعه آمد سراغ این مصرع:‏

‏‏که سرسپرده سرهای در گریبان بود‏

‏‏هوای قافیه از این به بعد، اوج گرفت‏

‏‏به سمت روح بزرگی که در جماران بود‏

‏‏هوای قافیه، آکنده از ترنم شد‏

‏‏شبیه قصه مردی که رنگ باران بود‏

‏‏شبیه قصه مردی که جای پاهایش‏

‏‏پل وصال، میان خدا و انسان بود‏

‏
‏
‎

حضورج. 72صفحه 275
‎‏ققنوس‏

‏‏ ‏

‏Tazeini5

‏‏و مرگ حادثه بود، اما، برای من نه که اقیانوس‏

‏‏که مرگ کوشش تقدیر است برای ماندن یک ققنوس‏

‏‏کنار بستر تو تا صبح ستاره ها همه چرخیدند‏

‏‏و چرخ ـ چرخ ـ زمین هر چند شمارش رقمی معکوس‏

‏‏و صبح بوی قیامت داشت و طعم تلخ، هراسیدن‏

‏‏و بوی مضمحل تردید و طعم سوخته افسوس‏

‏‏تو انعکاس خدا بودی به روی لاشه سرد عصر‏

‏‏برای زنده شدن قانون، برای زنده شدن قاموس‏

‏‏در انتشار نفس هایت نسیم ها همه کوشیدند‏

‏‏نماند عطر کلام تو در انحصار زمان محبوس‏

‏‏و قرن قرن تو شد ای مرد و عالم از نفست پُر شد‏

‏‏و کرد نام تو را تمثیل و خواست چشم تو را فانوس‏

‏‏ ‏

‏‏* * *‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏بر توسن عشق‏

‏‏ ‏

‏‏زین پهنه گذشت مردِ مردی که مپرس‏

‏‏بر توسن عشق، رهنوردی که مپرس‏

‏‏در دیده دل، نقش سواری پیداست‏

‏‏از دامن پرشتابِ گردی که مپرس‏

‏‏ ‏

‏‏مشفق کاشانی‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‎ ‎

حضورج. 72صفحه 276