قصیده پیروزی

‏‏قصیده پیروزی‏

‏‎ ‎

‏‏ ‏

‏‏اشاره:‏

‏‏قصیده زیر از اشعار مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ عباس الدرازی البحرانی است که به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی ایران سروده شده و سالها قبل در حضور امام خمینی خوانده شده است. اخیراً هیأت بحرینی شرکت کننده در مراسم هجدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام این شعر را به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ارسال کردند که توسط آقای احمد ترجمان از معاونت امور بین الملل مؤسسه، ترجمه و در اختیار مجله حضور قرار گرفت. اینک در ابتدا متن اصلی و سپس ترجمه آن به نظر خوانندگان گرامی می رسد.‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏غایة اللیل فی الزمان النهارُ‏   ‏فالدیاجی تدیبها الانوارُ‏

‏‏و إذا اللیل طال طالت هموم‏   ‏الصب فیه و ملَّه السمارُ‏

‏‏والریاض الخضراء قد یعتریها‏    ‏لافحٌ منه تذبل الأزهارُ‏

‏‏قد یعیش الإنسان حلماً لذیذاً‏    ‏هو فی واقع الحیاة بخارُ‏

‏‏ضاعت الناس بین زیدٍ و عمروٍ‏    ‏لاتقل زید لفظه مستعارُ‏

‏‏فتتبع لما أقول ففیهِ‏                ‏عجبٌ غیر أنه أشعارُ‏

‏‏فلتة الدهر سیدٌ هاشمیٌ‏              ‏قد نفته عن دارهِ الأشرارُ‏

‏‏بشّرتنا به الأئمة فیما‏    ‏قد روته الأخبارُ والآثارُ‏

‏‏حلَّ ضیفاً علی أبیه علی‏              ‏فحواه من الغری الجوار‏

‏‏واستقرتْ به الدیار ولکن‏               ‏ما للیثٍ فی غابهِ استقرارُ‏

‏‏و سکون السقین و البحر رهو‏    و ثبة قد یکون فیها الدمار‏


‎

حضورج. 62صفحه 229

‏‏و اذا الریح صفقت کل صوب‏     ‏سوف یأتی من بعدها اعصار‏

‏‏ضاق وادی العراق باللیث ذرعاً‏       ‏و أبت أن تضمه الأقطار‏

‏‏فهو قد أشعل الفتیل بإیران‏      ‏فمدت لسانها فیه نار‏

‏‏ان عرش الطاووس فیه زنیم‏        ‏فاتکٌ فی فعاله جبار‏

‏‏والحباری تخاف فتک صقور‏         ‏لایبالی فعلاً فبئس الجار‏

‏‏ودَّع القائد الخمینیُ أرضاً‏         ‏لحسینٍ وودعته الدیارُ‏

‏‏غادر الأرض و هی تبکی علیهِ‏         و بکاء الجماد فیهِ اعتبارُ‏

‏‏و تولی الإمام شطر (فرنسا)‏          ‏و علیه مهابة و وقارُ‏

‏‏قائد أخرس العقول فحارتْ‏         ‏عبقریاتها التی لاتحارُ‏

‏‏بین کفیهِ سبحة تتهاوی‏        شامخات الجبال حین تدارُ‏

‏‏فهی سرٌّ من الإله خفیٌ‏        ‏لاتقل کیف تودع الأسرارُ‏

‏‏ینصر الله کل من ینصر الله‏           ‏بعزٍ إن عزّتِ الأنصارُ‏

‏‏هکذا یصنع الزمان رجالاً‏           ‏هی فی هامةِ الزمان شِعارُ‏

‏‏و توالی رفع و نصب و خفض‏           ‏کل حین تبثه الأخبار‏

‏‏کل یوم علی الوزارة عزل‏                       ‏هل سیرضی بذلک الثوار‏

‏‏و تولی وزارة الشاه جهرا‏   ‏          فی ظروف عصیبة (بختیار)‏

‏‏فرح القائد الجدید و أعمته‏             ‏الأمانی وغره الدولار‏

‏‏لکن الثائرون یأبون إلا‏             ‏شرعة الحق، فهی نعم الشعار‏

‏‏مطلب یصعب التحدث فیه‏             ‏فهو للظالمین فیه الدمار‏

‏‏ثقة القائدین عند المقودین‏             ‏تشد الجمیع أن ینهاروا‏

‏‏و توالت مؤامرات وذابت‏             ‏کغیوم تذیبها الأقمار‏

‏‏قال للشاه أنت تخرت کیما‏    ‏تخمد النار فهی فیها استعار‏

‏‏و أنا من علمت نار تلظی‏              ‏غایة النار فی اللهیب احمرار‏

‏‏یخدع المرء نفسه من غرور‏    ‏حین یغویه خادع مکار‏

‏‏تتراءی الأحلام للمرء لیلاً‏    ویلاشی رؤی اللیالی النهار‏


‎

حضورج. 62صفحه 230

‏‏غادر الموکب المشرد طهران‏    ‏علیه مذلة و انکسار‏

‏‏حل ضیفاً أرض الکنانة والظیف‏    ‏ثقیل تحوطه الأخطار‏

‏‏و توالی النقد المریر لمصرٍ‏     ‏فوجود الطرید فی مصر عار‏

‏‏لکن الشاه زار خلأ حمیماً‏     ‏قد رمته بنبلها الأقدار‏

‏‏و تلاقی الإثنین جمع الخطایا‏     ‏کذباب تضمه الأقذار‏

‏‏رب جمع قد فرّق الجمع دهراً‏     ‏واعتراه بالإجتماع انشطار‏

‏‏یجمع الشمل بالنهی ان تدانت‏    ‏لاحتمال الأعباء و هی مرار‏

‏‏و ثب اللیث وثبة کان فیها‏     ‏لجمیع المستضعفین انتصار‏

‏‏وأهاج الأشبال شبل علی‏               ‏یالجمع فی راحتیه یدار‏

‏‏یعطف الجمع بالإشارة طوعاً‏      ‏مثلما تعطف الیمین الیسار‏

‏‏و تراءی لبختیار لهیب‏                ‏یحرق الشمس حره اذیثار‏

‏‏وتخطت حواجزاً من حدید‏      ‏و تداعت أمامها الأسوار‏

‏‏غیر أن الجیش اللهام مکین‏     ‏یخمد النار مدفع هدار‏

‏‏غایة المرء فی الحیاة کمال‏      ‏وکذا غایة اللهیب استعار‏

‏‏ینبت المجد فی ظلال المواضی‏     ‏حیث یحمیه صارم بتار‏

‏‏ظلم فردٍ فرداً یهون ولکن‏     ‏ ظلم شعبٍ یعود و هو انفجار‏

‏‏أعلن القائد الرحیل لإیران‏       ‏فطاشت لذلک الأفکار‏

‏‏و تراءی للناس وهم کبیر‏        ‏فالخمینی هازل ثرثار‏

‏‏کیف یمشی والأرض شوک قتاد‏         ‏یلهب الرجل من سناه أوار‏

‏‏طرق السیر أغلقت واستعدت‏       ‏قاذفات الردی وسُدّ المطار‏

‏‏لیواسی بنفسه کل فردٍ‏         ‏أرعبت قلبه خطوب کبار‏

‏‏کی یقود الجمیع للنصر فالأحداث‏         ‏أمست ولیس فیها انتظار‏

‏‏واستقل الإمام طائرة الموت‏        ‏علیها قد حلق الإنتصار‏

‏‏ورأی (بختیار) أمراً مهولاً‏    ‏     لاتسل کیف حاله (بختیار)‏

‏‏حاصر الأرض والمساء بنار‏          ‏ورصاص فما أفاد الحصار‏


‎

حضورج. 62صفحه 231

‏‏ورأی الناس بالملایین خفّت‏         ‏فهی فی مهمهِ الفلا تیّار‏

‏‏ورآه ولات حین مناص‏         ‏أن سیندکّ حصنها المنهار‏

‏‏شرعة الغاب فعل کل غبی‏         ‏فقد العز فاعتراه البوار‏

‏‏حلق النسر ثم حط علی الأرض‏          ‏ففرّت من خوفه الأطیار‏

‏‏ثم سار الرکب المهیب رویداً‏    ‏      مثل ما سار کوکب سیّار‏

‏‏لضحایا الإسلام فی جنة الزهراء‏            ‏فنعم المزور و الزوار‏

‏‏وقف القائد العظیم کطودٍ‏           ‏و علیه من الأسی آثار‏

‏‏کوقوف الحسین حین تهاوت‏          ‏فی ثری الطف کلها الأنصار‏

‏‏من یشابه أباه لیس ظلوماً‏           ‏أبواه الحسین والکرار‏

‏‏غیر أن الظروف تأبی جموداً‏           ‏فهی سودٌ و ان علاها اصفرار‏

‏‏و هناک الزعیم أعین أن النصر آت‏         ‏سیروا إلیه فساروا‏

‏‏و تهاوت تلک القلاع تباعاً‏           ‏کهشیم یعلو علیه الغبار‏

‏‏وتواری العدو خلف ستورٍ‏    ‏      هشةٍ ما عسی یدوم الستار‏

‏‏مزّق الستر والحصون تداعت‏         ‏و استکان العریف و الطیار‏

‏‏وتهادی النصر المبین لشعب‏        ‏نصف قرنٍ یسوسه استعمار‏

‏‏و توالت فیالق الجیش طوعاً‏           ‏انما الجیش للبلاد جدار‏

‏‏جسّدت ثورة الحسین کرام‏          ‏فسواء هزیمة وانتصار‏

‏‏حقق النصر قائد و مقودٌ‏          ‏عمرک الله هذه الأحرار‏

‏‏هو نصر الإسلام فی کل أرض‏       ‏فأعتبره فإن ذاک اعتبار‏

‏‏ ‏

‏‏*     *     *‏


‎

حضورج. 62صفحه 232

‏‏سرانجام شب در مقطع زمان روز است‏

‏‏تاریکها توسط روشنایی ها از بین می روند‏

‏‏اگر شب به درازا بکشد، غم و اندوههایی که در آن وارد شده طولانی خواهد شد‏

‏‏و شب نشین ها خسته خواهند شد‏

‏‏و بوستانهای سرسبز را باد سوزانی از بین خواهد برد‏

‏‏و گلهای آن را پژمرده خواهد نمود‏

‏‏ممکن است که آدمی در تخیّلی لذت بخش به سر برد اما در حقیقت زندگی آن بادی بیش نیست‏

‏‏مردم در میان زید و عمرو گم شده اند نگو که کلمۀ زید لفظی مستعار است‏

‏‏چرا که تو دنبال سخنان مرا می گیری که در آن سخنانِ تعجب آور است‏

‏‏جز آنکه اینها اشعار هستند‏

‏‏روزگار یک سید هاشمی را بیرون آورد که انسانهای شرور وی را از سرزمینش تبعید کردند‏

‏‏ائمه علیهم السلام بواسطه روایات و اخبار به ما بشارت ایشان را دادند‏

‏‏ایشان بر پدرش علی (علیه السلام) میهمان گشت و سرزمین نجف (عزی) را همنشین شد‏

‏‏و رحل اقامت را در این سرزمین افکند اما شیر در جنگل هیچگاه یکجا مستقر نمی شود‏

‏‏چرا که توقف کشتی در حالی که دریا آرام باشد‏

‏‏ممکن است موجب فروریختن آن و از بین رفتنش شود‏

‏‏و اگر از هر طرف باد بوزد پس از آن طوفانی سخت خواهد آمد‏

‏‏سرزمین عراق بر این شیر عرصه را تنگ کرد‏

‏‏و سرزمینها از پذیرفتن او سر باز زدند‏

‏‏او شعله را در ایران روشن نمود و امتداد زبانه هایش آتشین بود‏

‏‏در تاج و تخت طاووس، زناکاری دردیه و زورگویی است‏

‏‏پرندۀ صحرایی از جمله باز شکاری که واهمه ای ندارد‏

‏‏می ترسد و چه بد همسایه ای است‏

‏‏خمینی رهبر، با سرزمین امام حسین وداع کرد‏

‏‏و آن دیار نیز با او وداع گفت‏

‏‏آن سرزمین را در حالی ترک کرد که بر او می گریست‏

‏‏و در گریستن جماد عبرت است‏

‏‏و امام به گوشه ای از فرانسه رفت و ابهت و وقار را با خود داشت‏

‏‏رهبری که عقلها را متوقف کرد و خلّاقیتها را که سرگردان نمی مانند را متحیّر ساخت‏

‏‏در میان دستانش حلقه تسبیحی است که به هنگام چرخش کوههای برافراشته را فرو می ریزد‏

‏‏که آن سرّی از اسرار خفیّۀ الهی است و مپرس که اسرار چگونه به ودیعه سپرده می شوند‏


‎

حضورج. 62صفحه 233

‏‏خداوند هر کس را که با عزت خدا را یاری می کند، یاری خواهد خواهد کرد اگر یاران کم شوند‏

‏‏اینچنین روزگار مردانی را می سازد که در قله روزگار مطرح می شوند‏

‏‏و پی در پی بالا می برد و پایین می آورد و در هر زمان خبرهایش پخش می شود‏

‏‏هر روز در وزارتخانه عزل و نصب است‏

‏‏آیا به این امر انقلابیون راضی می شوند؟‏

‏‏در شرایط بسیار دشوار (بختیار) به صورت علنی جانشین شاه شد‏

‏‏این رهبر جدید خوشحال شد و آرزوها او را در برگرفت و پول او را فریب داد‏

‏‏اما انقلابیون بجز قانون حق را نمی پذیرند که آن بهترین شعار است‏

‏‏سخنی که گفتگو در آن بسیار دشوار است و برای ستمگران هلاکت است‏

‏‏اعتماد پیروان به رهبران همگی را وامیدارد تا (ستمگران) از بین بروند‏

‏‏و توطئه هایی پی در پی آمد و از بین رفت مانند نور مهتاب که ابرها را از میان بر می دارد‏

‏‏به شاه گفت با رفتن تو آتش فروکش خواهد کرد در حالی که این آتش شعله ور است‏

‏‏و من همانم که می شناسی، آتشی شعله ور که نهایت لهیب آن، سرخی است‏

‏‏انسان هنگامی که یک فریبکار حیله گر او را فریب می دهد مغرور می شود‏

‏‏رؤیاها برای انسان در شب جلوه می کنند و رؤیاهای شبانه بواسطه روز متلاشی می گردند‏

‏‏جماعت فراری در حال ذلّت و شکست، تهران را ترک کردند‏

‏‏به سرزمین مصر میهمان شدند در حالی که میهمانی، سنگین است که از هر طرف‏

‏‏خطر او را احاطه کرده است‏

‏‏انتقادهای تلخ پی در پی از مصر شد چرا که حضور یک فراری در مصر عار و ننگ است‏

‏‏اما شاه با یک دوست صمیمی دیدار کرد که تیرهای قدر او را نشانه گرفتند‏

‏‏ملاقات این دو جمع شدن اشتباهات است مانند مگسهایی که دور کثافات جمع می شوند‏

‏‏چه بسا جماعتی که جماعتی دیگر را روزگاری از هم متفرّق ساختند و جامعه را دو نیمه کردند‏

‏‏با عقل جمعی گِرد هم می آیند اگر برای تحمّل سختیها که تلخ نیز می باشد نزدیک هم گردند‏

‏‏شیر جهشی کرد که با آن جهش برای تمامی مستضعفان پیروزی آورد‏

‏‏و فرزند علی جوانان را برانگیخت و با دستانش جمعیت را اداره می کرد‏

‏‏جماعت با اختیار خود با اشاره ای جمع می شدند‏

‏‏همانطوری که دست راست، دست چپ را می گیرد‏

‏‏گویی که در بختیار آتشی زبانه کشیده مانند شعله های خورشید هنگامی که زبانه می کشند‏

‏‏موانعی از آهن را در برابر جمعیت نهادند و حصارهایی در برابر آنها قرار گرفت‏

‏‏جز آنکه ارتشی توانمند است و آتش را به وسیله توپخانه هایی که سرازیر شدند خاموش می کند‏

‏‏هدف انسان در زندگی کمال است و هدف شعله ها زبانه کشیدن است‏


‎

حضورج. 62صفحه 234

‏‏شرافت و عزت در سایه شمشیرهای بُرّان بدست می آید چرا که شمشیر بُرّانی او را حمایت می کند‏

‏‏ستم یک فرد بر فردی دیگر آسان تحمّل می شود اما ستم و ظلم به یک ملت بازتابش انفجار است‏

‏‏رهبر فقید ایران اعلام کرد و بواسطۀ آن افکار عمومی بهم ریخت‏

‏‏و برای مردم نمایان شد خمینی پرجُنب و جوش‏

‏‏چگونه راه می رود در حالی که زمین پر از خار است و با گرمای خود او را به آتش می کشد‏

‏‏مسیر حرکت بسته شد و موشکهای ضد حمله آماده باش بودند و فرودگاه بسته شد‏

‏‏تا با جانش همدردی هر کسی را بکند که دلش از اتفاقات به هراس افتاده بود‏

‏‏تا همه را برای پیروزی رهبری کند پس حادثه ها گذشتند و در آنها انتظاری نبود‏

‏‏و امام هواپیمای مرگ را به زمین کشاند و حلقۀ پیروزی گِرداگِرد آن را فرا گرفته بود‏

‏‏و بختیار با امری وحشتناک روبرو شد و مپرس از حال و اوضاع بختیار که چگونه بود‏

‏‏زمین و آسمان را گلوله و آتش فرا گرفته بود اما محاصره فایده ای نداشت‏

‏‏و میلیونها مردم را دید که روان شدند و تا چشم کار می کرد زمین را پر کرده بودند‏

‏‏و دید که جایی برای حرکت ندارد و نزدیک است که محافظین او نیز از هم بپاشند‏

‏‏حکومت جنگل هر حماقتی را انجام داد و عزّت خود را از دست داد و هلاکت بر او چیره گشت‏

‏‏عقاب پرواز کرد سپس بر زمین نشست و پرندگان از ترس او فرار کردند‏

‏‏سپس جمعیت باشکوه به آرامی راه افتادند همانند حرکت ستارگان و سیّارات‏

‏‏به سمت قربانیان اسلام در بهشت زهرا که چه زیارت شدگان و زائرین خوبی دارد‏

‏‏آن رهبر بزرگ مانند کوه ایستاد و در چهره اش اندوه و حزن نمایان بود‏

‏‏مانند ایستادن امام حسین علیه السلام به هنگامی که یارانش بر روی زمین کربلا می افتادند‏

‏‏کسی که شبیه پدرش است و ستمگر نیست پدران او امام حسین و امام علی علیه السلام هستند‏

‏‏جز اینکه غیرقابل توقف بود و بسیار تیره و تار گرچه ترس و وحشت چهره ظاهری آن را زرد کرده بود‏

‏‏آنجا بود که رهبر اعلام کرد که پیروزی نزدیک است به سوی آن حرکت کنید و آنان به راه افتادند‏

‏‏و یکی پس از دیگری آن قلعه ها فرو ریخت مانند خار و خاشاکی که باد آنها را به هوا می پراکند‏

‏‏و دشمن پشت پرده هایی سُست متواری شد که آن مُحافظها ماندگار نبودند‏

‏‏پرده ها پاره شد و قلعه ها عقب نشستند و افسران و خلبانان ناتوان گشتند‏

‏‏و پیروزی آشکار به مردمی که نیم قرن استعمار آنها را اداره می کرد هدیه داده شد‏

‏‏و در پی آن لشکرهای ارتشی مردمی (بسیج) شکل گرفت، چرا که ارتش حافظ سرزمین است‏

‏‏انقلاب امام حسین علیه السلام بزرگانی را به نمایش درآورد که شکست و پیروزی یکسان بود‏

‏‏رهبر و پیروانش پیروزی را محقق ساختند خداوند این آزادمردان را عمر طولانی دهد‏

‏‏آن پیروزی اسلام در هر سرزمینی است از این امر عبرت بگیر چرا که آن عبرت آموز است‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‎

حضورج. 62صفحه 235
‎