سمت بهار

‏‏سمت بهار‏

‏‏ ‏

‏tazeeni30‏

پرنده شکل گرفت و پرید سمت بهار‏

‏‏پرید سمت فلش های رو به زیتون زار‏

‏‏پرید در کلماتی که آفریده شدند‏

‏‏پرنده ای که خودش را پرنده دید این بار!‏

‏‏ولی کدام بهار و پرنده و پرواز؟‏

‏‏کدام وسعت آبی، کدام گشت و گذار؟‏

‏‏ولی پرنده در اینجا پرنده نیست که او‏

‏‏به هیئت شبح کودکی است توی غبار‏

‏‏و کودکی که در این شعر آفریده شده‏

‏‏تویی، غریبه ای از لفظ زندگی بیزار‏

‏‏تویی که گم شده ای در خرابه های خودت‏

‏‏تویی که گم شده ای خشت خشت در آوار‏

‏‏کجای نقشه به دنبال خویش می گردی‏

‏‏کجای غربت دنیا، کجای خاک دیار؟‏

‏‏چه بوده نقش تو در بازی سیاست، یا ـ‏

‏‏کجاست سهم تو جز مرگ و چند سنگ مزار؟‏

‏‏چقدر کودکی ات را سیاه بنویسد‏

‏‏چقدر بغض کند، متن روزنامه نگار؟‏

‏‏شنیدن تو غم انگیز و دیدنت تلخ است‏

‏‏چقدر ردّ تو تکراری است در اخبار‏

‏‏هنوز کودکی و تشنه مثل زیتو ن ها‏

‏‏خودت بر ای خودت ابر باش و گریه ببار!‏

‏‏ ‏

‏‏ عباس رضایی از موسیان‏

‏‎ ‎

‏‎

حضورج. 61صفحه 151
‎