سخنرانی

سخنرانی در جمع گروهی از خطبا و وعاظ در آستانه ماه محرم (بقای تشیع)

سخنرانی

‏زمان: شامگاه 29 آبان 1358 / 29 ذی الحجه 1399‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: روابط ایران با امریکا و سایر قدرتهای مستکبر ـ رمز بقای مکتب تشیع ‏

‏حضار: جمعی از وعاظ و خطبا‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

از محرّم تا محرّم

‏     این ماه محرّم با ماه محرّم سابق فرقها دارد. از جمله فرقها این است که ما در ماه محرّم‏‎ ‎‏سابق مواجه بودیم با دستگاه ستمکار پهلوی، که آن دستگاه شاخه ای از فساد ام الفساد‏‎ ‎‏بود. و در این ماه، در این ماه محرّم مواجه هستیم با ام الفساد‏‎[1]‎‏ با آنهایی که همۀ ملتهای‏‎ ‎‏ضعیف را تحت سیطرۀ خودشان قرار داده اند و در هر جا یک مأموری گذاشتند سر ملتها‏‎ ‎‏برای چپاولگری. بحمدالله در آن مبارزه با آن شاخۀ کثیف به همت ملت عزیز ما و همت‏‎ ‎‏شما آقایان اهل منبر و خطبای سراسر کشور و خصوصاً قم، که مبدأ خیرات همیشه بوده‏‎ ‎‏است، بحمدالله ملت ما با اتکال به خدای تبارک و تعالی و وحدت کلمه پیروز شد.‏

جهان کارتر

‏     آقای کارتر در یک کلامی گفته است که چنانچه این اشخاص دیپلمات را که در این‏‎ ‎‏لانه جاسوسی هستند بخواهند بازداشت داشته باشند و آنها را محاکمه کنند خشم جهانیان‏‎ ‎‏برانگیخته می شود. جهان در نظر این مستکبرین غیر جهان است. مستکبرین، جهان را از‏‎ ‎‏آن دید خاص استکباری خود و آن بیماری روحی که در آنها هست نگاه می کنند. و این‏‎ ‎‏بیماری موجب این شده است که توده های بزرگ ملتها را اینها از جهان حساب نمی کنند.‏‎ ‎‏آقای کارتر خودش و عده ای که شاید تمام جمعیتشان را ما حساب بکنیم در تمام‏‎ ‎‏مملکتها، از این قریب سه میلیارد جمعیت دنیا پنجاه هزار نیستند. آنهایی که سران‏

صحیفه امامجلد 11صفحه 88
‏دولتهایی هستند که دیگران را وادار به جور و تعدی می کنند. این دید امثال ایشان این‏‎ ‎‏است که همۀ ملتها چیزی نیستند. آنی که جزء جهان است عبارت است از یک عدۀ‏‎ ‎‏معدودی امثال کارتر و دارودستۀ او. و آنهایی که در سایر جاها هم مع الأسف جزء‏‎ ‎‏دارودستۀ او شده اند، همۀ جهان را عبارت از این می دانند.‏

بیماری خود بزرگ بینی شاه و کارتر

‏     این دید مستکبرین است که سایر قشرهای بزرگ ملتها را، آنهایی که دریایی هستند‏‎ ‎‏که کارتر و امثالش قطره است در مقابل آن دریاها، آنها را اینها نمی بینند. یعنی این‏‎ ‎‏بیماری اسباب این شده است که آنها را نبینند. از این جهت وقتی که در اریکۀ ریاست‏‎ ‎‏جمهور نشسته و با آن دید بیمارگونه نگاه می کند و می بیند که چند تا وزیر در فلان جا و‏‎ ‎‏چند تا مثلاً اشخاصی که راجع به مجالس خودشان هست و اینها، یا در جاهای دیگر،‏‎ ‎‏عددی از این وابسته ها ممکن است که اینها خشمشان ‏‏[‏‏افزوده‏‏]‏‏ بشود. ایشان اینها را جهان‏‎ ‎‏حساب می کند و می گوید که چنانچه این دیپلماتها را ‏‏[‏‏...‏‏]‏‏. اینها را دیپلمات حساب‏‎ ‎‏می کند اینهایی که جاسوسیشان به حسب شواهد ثابت شده است، اینها را دیپلمات‏‎ ‎‏حساب می کند، و جهان را هم عبارت از همان که خودش می بیند حساب می کند. این‏‎ ‎‏بیماری تا یک اندازه ای هم در محمدرضا بود. و همین بیماری اسباب این شد که از بین‏‎ ‎‏رفت او. این بیماری که ‏‏[‏‏شخص‏‏]‏‏ خودش را ببیند و چند تا از این تملق گوهایی که‏‎ ‎‏اطرافش هستند. و این دلقکهایی که دور و برش هستند. همینها را ببیند و ملت را اصلاً به‏‎ ‎‏حساب نیاورد ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ نفهمد که هر